- از من جدا مشو که توام نور دیده ای

 


آرام جان و مونس قلب رمیده ای

 


از دامن تو دست ندارند عاشقان

 


پیراهن صبوری ایشان رمیده ای

 


از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک

 


در دلبری به ؼایت خوبی رسیده ای

 


منعم مکن ز عشق دمی ای مفتی زمان

 


معذور دارمت که تو او را ندیده ای

 

 

آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا

 

 

بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده ای ..

/ 2 نظر / 14 بازدید
تینا

سلام زیبا بود اپم بیا[گل]

عادل

سلام دوست عزیزم وبلاگ زیبا وخوبی داری موفق و موید باشی[گل]