برداشتی مدرن از داستان لیلی و مجنون !

بخوردش مهره بر او واژگون گشت سرگذشتش

مجنون که طلسم مهره بر وی اثر کرده شیفته و عاشق لیلی شد

و شب و روز در تب عشق می سوخت و اشعار شاعرانه می سرود

تا برآن شد که عشقش را ابراز کند.

 

مجنون: تو را من دوست می دارم به قدری که خدا داند

لیلی: نمی فهمم چه می گویی ولی بابام زمین دارد

م: نمی دانی تو ای خوبم اسیرم و گرفتارم

ل: ندارد خوب به من دخلی ؛ زمین دارم،زمین دارم

 م:منم آن کس که میخواهد تو را در غم و شادی 

نه بیدی تا بلرزد دم به دم هر دم به بادی

ل:اگر تو جای مهر من زمین دادی ،که دادی

وگرنه بی خودی بر پای من بر گل فتادی 

لیلی و مجنون دوران دوستی را به پایان رسانیده

و در آستانه ی ازدواج بودند که ناگهان لیلی تصمیم گرفت مجنون را رها کند.

ل: نمی دانستم از اول چه می خواهم من از جانت

دگر سیرم من از دستت برو راحت ، بکش راهت

م:مرا یارای رفتن نیست کنارم باش ای لیلی 

ل:نمی خواهم تو را مجنون زمین دارد بابام خیلی

م: نباشی می خورم زهری بمیرم بهتر است حالا

ل: نباشم تو نمی میری ،پدر خیلی بود دارا

مجنون پس از تلاش های بسیار برای برگرداندن لیلی برآن شد

تا احساسات انسانی وی را برانگیزد شاید فرجی شده گره از کارش باز شود

پس به لیلی گفت که با یکدیگر به زمین های پدرش بروند.

 

م: اگر با من نمانی می کنم پوست تنم را 

پر از کاه می کنم می اندازم از پایین به بالا

ل: بکن هر کاری میخواهی تو مجنون 

زمین ها را نکن اما پر از خون

مجنون شمشیرش را در چشمانش فرو کردو خون فوران کرد.

 

ل: ببین اینجا زمین های پدر است

همه هستند زیبا،عالی ،سرسبز 

م: مهم نیست برایت من بمیرم

بیا تا لااقل دستت بگیرم

ل: بریختی خونت را بر زمینم

نمی خواهم تو را دیگر ببینم

مجنون که زده به سرش شمشیرش را بالابرده

و دست چپش را قطع می کند و باخنده می گوید:

بود آن بینی ات از دست مجنون هم بزرگ تر

نمی بینی مرا در خون و زخم هایم تو دختر

گمان کردم زمین ها راه دیده را گرفت 

به جای مادرت بینی به دسته بیل برفته

ل:دگر دیر است باید رفت به خانه

م: تو هستی اندرونم جاودانه


لیلی موقع رفتن به خانه پایش روی خون های ریخته شده

مجنون رفته با دماغ لیز میخورد و می افتد و می میرد.

بشد لیلی سروپا غرق در خون

برقصید و بزد فریاد مجنون:

بلند شو بینی ات را جمع بکن باز

برو خانه برو ترشی بینداز

دو صد مردن به از ترشیده بودن

مثل لیلی شدن،کردن،تو بودن!

 

 

 

 

/ 1 نظر / 24 بازدید