شهادت گوارای وجودت

 

بسم الله



چند وقتی بود تغییر کرده بود....


عاشق شده بود....


هرجا که میرفت..هرچی ک میدید...


معشوق زیبایش بود و بس...


چیز دیگری نمی دید...


شبی در دل تاریکی شب های شهر صحنه ی بدی دید.....


دلخراش بود....


دخترکانی ک از روی نادانی پا در دام پسرانی ک تمام دنیایشان


در شهوت می دیدند ، گذاشته بودند.....


حالش دگرگون شد....


آخه میدونید؟؟؟؟


عاشق روی چیزهایی که مورد علاقه معشوقش است غیرت دارد...


جوشش خون در رگ هایش برای اثبات غیرتش کافی بود...


دوباره نگاه کرد....


ایندفعه صحنه جدیدی دید....


چیزی ک می دید برایش خیلی تلخ تر از صحنه قبلی بود....


دلش طاقت دیدن هر چیزی را داشت...جز چهره ی ناراحت محبوب معشوقش...


شوق دیدن لبخند دوباره آقا انقلاب عجیبی در دلش به راه انداخته بود...


انگار همه اجزایش تصمیم گرفته بودند تا لبخند را به صورت زیبای آقا بر نگردونند


از حرکت باز نایستند....


گوش هایش برای شنیدن نصیحت اطرافیان کار نمیکرد.....


جلوتر رفت....


ناگهان...ناخواسته وارد یه تقابل شد....


مست در مقابل مست.....


ولی مواد شیمیایی چ میفهمند معجزه مستی عشق علی را؟؟؟؟


انگار تنها خوبی مستی این بود ک کاری کرده بود


که کمبود عشق اورا بفهمد...


بفهمد که علی بیشتر از این طاقت دوری از معشوق زیبایش را ندارد.....


تیغ تیزی که بجای اسباب بازی در دستهای کثیفشان گرفته بودند ،


شاهرگ علی راشکافت......


عجب عطری داشت این خون.....


چه وصال زیبایی.....


دیگر لباس سفیدش هم همرنگ لباس عاشقا شده بود....


مثل عبای ارباب.... عاشقی مسخره کردن دارد...


شهره شهر شدن دارد....


ولی مستی دیدن یار می ارزد به تمام عواقبش....


دیدار یار مبارکت باشه علی جان....

 

/ 4 نظر / 60 بازدید
سید@

سلام جریان آیت ... سید صادق شیرازی را بهتر بشناسیم ...!!!

زرین قلم

نمیدونم چی بگم , [گل][گل][گل] ................

نازی

سلام وبلاگ فوق العاده ای دارین به ما هم سر بزنید[گل]