کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ،

 

به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …

 

**************************************************************************

 

   دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی

 

    ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی …

 

****************************************************************

 

خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!

 

    نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه

 

*****************************************************************

 

  آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ،

 

بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد

 

و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …

 

  آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …

 


/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهراب می گفت

[گل][گل]به شیخ بهایی گفتند:خیلی سخت می گذرد،چه باید کرد؟ گفت:خودت که می گویی می گذرد ، نمی ماند پس خدا را شکر کن که می گذرد و نمی ماند ------------------------------------------------ "نه تو می مانی و نه اندوه ونه هیچ یک از مردم این آبادی. به حباب نگران لب یک رود قسم، وبه کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند، لحظه ها عریانند، به تن لحظه ی خود،جامه ی اندوه مپوشان هرگز سهراب سپهری " [گل][گل]

محمد رضا رضائی

زندگی یعنی!!!! زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی نقشه را اوست که تعیین کرده تو در این بین فقط می بافی نقشه را خوب ببین! نکند آخر کار قالیه زندگیت را نخرند

محمد حامد

ای روح دو صد مسیح محتاج دَمَت / زهرایی و خورشید، غبار قدمت کی گفته که تو حرم نداری بانو؟ / ای وسعت دلهای شکسته ، حَرَمت . . .

محمد رضا رضائی

تقـــدیر چنین بوده که یک عمـر بنــالم هر لحظه غمین سر بنهم دوش خیالم خواب از سر این عـاشق شوریده پریده شب تا به سحر اشک نداده ست مجالم خون می خورم از درددلی که جگرم داشت از وحـشت این صـــاعقــه ها ریخــته بــالم دلبســـتگی مـا ز ازل بـوی جفـــا داشت آبی ز وفــــا نیست که خشکــیده نهــالم چون شاخه پر میوه سرم سنگ شکسته چــون بـوتـه بی آب خـــزان رو به زوالــــم از آن همــه بی مهـــری او حــس نمــودم ناکـــامی ایــام کــشد در همــه حــالم او در صــــدد زخــــم زدن بر دل تنهــــــــا من لحظـــه شمــار حرم شهر وصـــــالم [گل]تنهـــــــــــــــا[گل]

محمد رضا رضائی

با سلام و عرض ادب و احتـــــرام خدمت دوستان عزیز خدا را شاکرم که با دیگر توفیق داد که امروز به مناسبت بهـار امسال که مقارن بود با ایام فاطمـیه (س) ، شعری بنویسم .امید است که اندکی دین خود را ادا کنم و اجرش از طرف حضرت دوست شامل حالمـان شود . انشاءالله این غزل نظیره ای است بر غزل زیبای حافـظ با مطلع : خوش آمد گل وزین خوشتر نباشد که در دستت به جز ساغر نباشد *************************** بهاری خوش کزین خوشتر نباشد ز انفـاسش کـسی بی بـر نباشد معطـر گشـته از بوی گـل یـاس که زهــراتـر از او اختــــر نباشد عجب روزی که گشته ثبت ایـام زهی طالع از این محـشر نباشد چه فــرخ نوبتی ایزد به ما داد مجــال وصف آن دفتـر نباشد اگـر دوران نبـاشد بر سـر نـاز زند چـرخی که در بـاور نباشد بیا و می ز جــام کـوثری نـوش که جـام می از این بهـتر نباشد اگر چه هر زمان جام است وشاهد خمــار بــاده بی کـوثر نباشد به دریـای بقــا و بحـر هسـتی چنین دردانـه و گـوهــر نباشد بنازم بر چنین مـاهی که شـاهی به پیشش بنـده و چـاکـر نباشد مهـی والا که طاق کهکشان هـا برایـش در خــور افـسر نباشد اگـر

امیر

به اضطراب دست های پرازتنهایی ام من برای التیام دردهایم از فنجان گرم چشمانت سر میکشم چای تلخ انتظار را …

محمد حامد

ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض گـــلـــو درد بگـــيري و هـــمـــه بگـــويـــند لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!

hamid reza

یک طرفه بودن همه چیز رانابود میکند... از خیابانش گرفته...تا رابطه اش!!!